دوباره باید بخونم یکی بود یکی نبود

ز شراره غم می سوزم ز تمامی وجود

دوباره باید بخونم یکی بود یکی نبود

بلبلی گوشه ی ویرونه می خوند برای یار

بعد مدتها کنار بابا بگرفته قرار

تموم رنج سفر رو برا یار داره میگه

از غم بچه ها و عمه داره حرف میزنه

بابا جون خوش اومدی به منزل فقیرونه

بیا بنشین بشنو درد دل یتیمونه

بابا جون خوش اومدی قربون خاک قدمت

به خدا دلم می سوخت رفتی سفر ندیدمت

تموم راه عمه مواظب بود من چشم به نیزه نیفته

وقتی رفتی دشمنا آتیش زدن به خیمه ها

برا خاطر چی میزدن کتک به بچه ها

بابا جون بین همه عمه مونو خیلی زدن

بابا جون منو ببین به صورتم سیلی زدن

بابا جون دردت به جونم

هر کی صورتم رو دیده میگه چون زهرا شده

صورت مادر تو آخه مگه چه طور شده

بابا جون داداش علی رو به کجا بردی بابا

بچه ها میگن اونو پیش خدا بردی بابا

بابا جون به من بگو بر سر تو چی اومده

داداشم علی اکبر برا چی نیومده

من نمی فهمم بابا بعضیا با هم چی میگن

همه بهم میگن یتیم بابا یتیم به کی میگن

مگه هر کی که باباش رفته سفر یتیم میشه

بابا من زنده اس بابا

بابای من سفر رفته برام سقاتی بیاره

بابای من خیلی قشنگه

بابا دخترای شاه میان جلوم وای میستن

میگن دلت بسوزه ما بابا داریم تو بابا نداری

دلت بسوزه نمیدونی چه کیفی داره

وقتی دست باباتو بگیریو راه بری

دلت بسوزه ما شبا سیر میخوابیم

دلت بسوزه ما شبا بسترمون گرم و راحت

مگه هر کی که باباش رفته سفر یتیم میشه

یا یتیم اونه که تو خرابه ای مقیم میشه

اینجا با زخم زبون آتیش به دل ها میزنن

اینجا رسمشون بده بچه یتیمو میزنن

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا

در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا ..........

 

 



 

نوشته شده توسط مینا در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 17:52 موضوع | لینک ثابت