
ساکت گريستن در اتاقي خالي از هجوم
روياهاي بي پروا. ساکت رفتن در جاده اي خاکي از
هياهوي مردمي که نقابهايشان آرام مي گويند : سلام
. ساکت و بي صدا در انتهاي درياچه اي غرق شدن
.ساکت اما پر از اميدهاي مرهوم.پر از صداهاي گنگ و
نامفهوم...
نتهايي خيلي سختهِ
وقتي
چشام به راهِ
وقتي بدونِ
ماهِ
وقتي که شب سياهِ
تنهايي
خيلي تلخِ وقتي که بي تو هستم
تنها مي مونِ
دستم با اين دلِ شکستم
به برگ خيره شده
بود و بر لب چيزي زمزمه مي كرد. باد تندي وزيد و
زمزمه اش را خاموش كرد. كاش مي دانست كه نمي بايست
به برگ هاي پاييزي دل سپرد ... و عشقش زير پاي
عابران، له شد.
نوشته شده توسط مینا در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 20:55 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
دیر دیگه دیر اونکه میخوامش داره میره
دیر داره میره دل نازک من میشکنه میره
ازش نخواستم بمونه آخه فکر نمیکردم نمونه
خیال میکردم نگفته هامو از توی چشمام میخونه
بهش نگفتم دوسش دارم آخه فکر نمیکردم کم بیارم
فکر نمیکردم انقده راحت قلبمو پیشش جا بذارم
دیر دیگه دیر اونکه میخوامش داره میره
دیر داره میره دل نازک من میشکنه میره
وقتی که دوری وقتی که نزدیک
وقتی که روشن انگاری تاریک
وقتی بودنت حکم نبودن
وقتی موندنت حکم نموندن
انقده دیدن مثل ندیدن
انقده بودن مثل بریدن
انقده داشتن مثل نداشتن
انقده خواستن مثل نخواستن
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY